کد خبر : 91844
تاریخ انتشار : 28 دی 1394 11:59
تعداد مشاهدات : 1492

احکام شرعی

احکام شرعی

احكام شرعى مجموعه قوانين و مقرراتى است كه شارع و قانون گذار مقدس اسلام، براى اصلاح امور معاش و معاد مردم و جامعه تشريع كرده است. احکام شرعی، به آن دسته از مجعولات و اعتبارات شرعی گفته می شود که به صورت مستقیم یا با واسطه به افعال بندگان تعلق گرفته است.بدیهی است که احکام شرعی از طریق ادله شرعی در دست رس بندگان قرار می گیرد، مانند:خطاب «صلّ» که از آن وجوب شرعی به دست می آید.

تعریف احکام شرعی



احكام شرعى مجموعه قوانين و مقرراتى است كه شارع و قانون گذار مقدس اسلام، براى اصلاح امور معاش و معاد مردم و جامعه تشريع كرده است.

احکام شرعی، به آن دسته از مجعولات و اعتبارات شرعی گفته می شود که به صورت مستقیم یا با واسطه به افعال بندگان تعلق گرفته است.بدیهی است که احکام شرعی از طریق ادله شرعی در دست رس بندگان قرار می گیرد، مانند:خطاب «صلّ» که از آن وجوب شرعی به دست می آید.


 نکته
تعریف یاد شده شامل تمامی مراحل حکم مرحله جعل ، انشا ، ابلاغ ، وصول و فعلیت می گردد؛ بر خلاف تعریف به «انه خطاب الشارع المتعلق بافعال المکلفین» که مرحله جعل حکم را در بر نمی گیرد. علاوه بر این که همه خطاب های شارع در بردارنده حکم شرعی نیست و بعضی از احکام وضعی مانند: جزئیت و شرطیت و سببیت ، خطابی به آن ها تعلق نگرفته است.

 

 


تقسیمات احکام شرعی



احكام شرعى به اعتبارهاى گوناگون داراى تقسيم هاى مختلفى است كه مهمترين آن ها تقسيم احکام به تكليفى و وضعى است.

 حكم تكليفى   

همان بايدها و نبايدها است كه به طور مستقيم به فعل مكلّف مرتبط است و موضوع آن انجام يا ترك فعلى به وسيله مكلّف است.
حكم تكليفى به پنج نوع- وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه- تقسيم مى شود.


 حكم وضعى

حكمى است كه صفت شيئ و يا فعل و تركى را تبيين مى كند و همواره به طور مستقيم به فعل مكلّف مرتبط نيست و بيشتر، موضوع احكام تكليفى قرار مى گيرد.

موضوع حكم وضعى ممكن است اشياء و اعيان خارجى باشد، مانند نجاست و طهارت و يا افعال مكلّفين، همچون صحّت بیع و جزئيّت و ركنيّت رکوع در نماز.

بجز احكام پنج گانه تكليفى، تمامى احكام شرعى ديگر مانند نجاست، طهارت، صحّت، بطلان، ملكيّت، شرطيّت و مانعيّت، احكام وضعى اند.

پیشینه داشتن این حکم در بین مردم یا پیشینه نداشتن آن، حکم بر دو قسم است.

الف. حکم تأسیسی: حکمی است که شارع مقدس آن را برای نخستین بار، بدون هیچ پیشینه ای نزد مردم اختراع و تشریع کرده است، مانند بسیاری از احکام پنج گانۀ تکلیفی همچون نماز، روزه و ارث و نیز احکام کیفری، همچون قطع انگشتان دست دزد.[۹] تمام عبادات را شارع اختراع و ابداع کرده است و به همین جهت، تمام عبادات تأسیسی اند.

ب. حکم امضایی: حکم و دلیلی است که قبل از بیان شارع، در عرف و بین عقلا وجود داشته و شارع آنرا تأیید کرده است. این قبیل احکام، مقرراتی هستند که پیش از ظهور اسلام، برای تنظیم مناسبات حقوقی، معاملاتی، اقتصادی و نیز مراسم عبادی، میان مردم وجود داشته است. این مقررات، اگر به صورت مستقل تأیید شود یا دست کم، از آن نهی نشده باشد، به همان صورت مورد تأیید شارع نیز قرار گرفته است. مانند وجوب ختنه یا صحت عقد و ایقاعات. احکام امضایی بیشتر در میان احکام وضعی است و در مقابل، بیشتر احکام تکلیفی، تأسیسی است.[۱۰] بیشتر معاملات و عقودی که بین مردم رواج دارد، و احکام حقوقی ای که مردم نسبت به یکدیگر دارند مانند زوجیت و ملکیت و زندگی اجتماعی وابسته به رعایت آنهاست، از امور امضایی است که در بین مردم بوده و شارع، تمام آن یا بخشی از آن را تأیید کرده است.

در حکم تأسیسی، شرایط، قلمرو و مقصود و منظور از حکم، از آیات و روایات به دست آمده است؛ در حالی که در حکم امضایی با مراجعه به عرف مردم و سیره عقلاء و نحوۀ اجرای حکم توسط آنان در زمان امضای آن، می توان به مقصود شارع و شرایط حکم دست یافت.[۱۱]

حکم واقعی و ظاهری

حکم واقعی در بین عالمان اصول دو گونه به کار رفته است:

  1. کاربرد اول: حکمی است که از جانب شارع برای خود عنوان یک عمل صادر شده و با دلیلی قطعی به آن رسیده ایم. در مقابل این قسم از حکم واقعی، حکم ظاهری ای قرار دارد که از ادله ظنّی به دست آمده است.
  2. کاربرد دوم: حکمی است که توسط شارع صادر شده و از آیات و روایات به دست آمده است. در مقابل این دسته از احکام، احکامی قرار دارد که از طریق ادله فقاهتی به دست آمده است.[۱۲]

احکام واقعی دو گونه هستند:

  1. احکام اولیه: احکامی هستند که برای موضوعی بدون در نظر گرفتن حالت یا شرایط خاصی قرار داده شده اند؛ مانند وجوب نماز صبح.
  2. حکم ثانویه: احکامی هستند که برای موضوعی در حالت ضرورت قرار داده شده باشند؛ مانند جواز خوردن مردار در حال اضطرار، که حکم اوّلی آن حرمت است؛ ولی با ایجاد حالت اضطرار، حکم دیگری یافته و حکم اوّلی اش برداشته شده است.[۱۳]

حکم ظاهری: حکمی است که هنگام عدم دسترسی به حکم واقعی، وظیفۀ مکلّف را مشخص می سازد و به نام حکم واقعی ثانوی نیز خوانده می شود. در علم اصول فقه، دو معنا برای حکم ظاهری بیان شده است:[۱۴]

  1. حکمی که از ادله فقاهتی به دست آمده است و به آنها اصول عملیه نیز گفته می شود.
  2. حکمی است که از ادله غیر قطعی به دست آمده است که شامل اماره و اصل عملی است.[۱۵]

حکم حکومتی

حکم ولایی که حکم حکومتی یا حکم سلطانی نیز خوانده می شود، امر و نهیی است که از جانب امام معصوم یا نائب ایشان به عنوان ولی امر مسلمانان صادر می شود.

  • تفاوت با فتوا و حکم قضایی: فتوا عبارت است از گزارش و خبر فقیه از حکمی که در شرع وجود دارد و او آنرا با اجتهاد از ادله به دست آورده است. حکم قضایی نیز عبارت است از حکمی جزیی که قاضی به منظور فیصله دادن به نزاع و اختلاف، صادر می کند. حکم حکومتی، حکمی است که ولی امر مسلمین، آنرا به خاطر مصالح عمومی مسلمانان صادر می کند.
  • قلمرو احکام ولایی: تشریع احکام تنها در اختیار و توان خداوند است و بر اساس روایات، در موارد معدودی اجازه تشریع به پیامبر و امامان معصوم داده شده است. فقیه حق تشریع ندارد بلکه بر اساس دیدگاه ولایت فقیه، در عصر غیبت باید احکام شرع را در راستای ساماندهی نظام در سطح جامعه اجرا کند و در مواردی که اجرای احکام با یکدیگر تزاحم داشته باشد، با مشورت با افراد خبره و متخصص و رعایت مصالح مسلمانان، حکمی را اجرا می کند که مصلحت بیشتر یا مفسده کمتری در اجرای آن باشد و حکم دیگر را به صورت موقت، تعطیل می کند.[۱۶]
  • اقسام: احکام صادر از سوی ولی امر مسلمانان چند گونه است:
  1. نصب و عزل کارگزاران نظام؛ مانند گماردن فرماندهان لشکر، قضات، استانداران و مدیران؛
  2. احکام خاصی که از تطبیق احکام اوّلی بر مصادیقش ناشی می شود؛ مانند دستور برای جمع آوری خمس و زکات و بسیج نیرو برای جهاد و تعیین زمان جنگ و صلح؛
  3. احکام خاصی که از تطبیق احکام ثانوی بر مصادیقش ناشی می شود؛ مانند امر به وجوب رعایت مقررات عبور و مرور در سطح خیابانها و جاده ها؛
  4. احکامی که در راستای جلوگیری از ظلم و تجاوز به حقوق دیگران صادر می شود؛ مانند دستور گشودن درِ انبار محتکران و فروختن کالاهای موجود در آن هنگام ضرورت و نیز نرخ گذاری کالاهای مورد نیاز مردم برای پیشگیری از گرانی اجناس.[۱۷]
  • اطاعت از حکم ولایی: اطاعت از حکم ولایی صادر شده از رسول خدا و امام معصوم به دستور خداوند لازم است؛ چنان که اطاعت از حکم ولایی فقیه جامع شرایط( بنابر قول به ثبوت چنین ولایتی برای او) در صورت عدم حصول یقین به اشتباه آن، واجب می باشد.[۱۸]
  • تفاوت حکم ولایی با حکم اوّلی و ثانوی: احکام ولایی با دو دسته دیگر از احکام از چند جهت تفاوت دارد:
  1. احکام ولایی، احکامی جزئی برای اجرای احکام کلّی الهی است؛ برخلاف احکام اوّلی و ثانوی که احکامی کلّی است.
  2. بحث از احکام ولایی بحثی موضوعی است؛ زیرا احکام ولایی از راه تطبیق احکام اوّلی یا ثانوی بر مصادیق آنها به دست می آید؛ در حالی که بحث از احکام اوّلی و ثانوی بحثی موضوعی نیست؛ بلکه فقیه به عنوان فقیه این نوع احکام را از منابع شرع استنباط می کند.[۱۹]

مراتب حکم

به نظر علمای علم اصول، حکمی که صادر می شود، چند مرحله را طی می کند که عبارتند از:

  • مرتبۀ اقتضا: در این مرحله، شرایطی که برای صدور یک حکم لازم است ایجاد می شود یا موانع آن برطرف می شود. حکم در این مرتبه، حکم اقتضایی نامیده می شود.
  • مرتبۀ انشا: در این مرحله، به واسطه وجود مقتضی و عدم وجود موانع، حکم صادر و جعل می شود، اما به جهت وجود مانعی انجام آن برای دیگران الزامی ندارد. حکم در این مرتبه، حکم انشایی نامیده می شود.
  • مرتبۀ فعلیت: در این مرحله، حکمی که جعل شده بود، انجامش از سوی دستور دهنده، الزامی می شود. حکم در این مرتبه، حکم فعلی نامیده می شود.
  • مرتبۀ تنجّز: در این مرحله، مکلف به واسطه حکم فعلی یا ادله نقلی و اماره به حکم صادر شده، علم می یابد. به حکم در این مرحله، حکم منجز گفته می شود.[۲۰]                مطاتب از1تا20 کپی ازسایت ویکی شی  عه                                                                                                                                                               

    چند روز پیش کسی این سوال را از من کرد که چرا وضو میگیریم یعنی چی که مسح پا یا سر میکشیم چرا پاهامونو قبل از نماز نمی شوییم که تمیز بشه فقط مسح میکشیم وضو چه سودی برامون داره و..........................................
    که من نتونستم بهش جواب بدم.
    باتشکر از شما

    با عرض سلام و تشکر از ارتباط تان با اين مرکز.
    براي پاسخ به اين سؤال لازم است. مطلبي را در مورد فلسفه احكام ديني مطرح كنيم تا مقدمه اي بر پاسخ باشد.
    بسيار مي پرسند: چرا لازم است نماز بخوانيم؟ چرا بايد براي نماز وضو بگيريم؟ چرا در اسلام استفاده از ظروف طلا و نقره حرام است؟ چرا دفن كردن ميّت لازم است؟ چرا خوردن گوشت مردار جائز نيست؟ چرا نماز صبح دو ركعت است؟ و از اين قبيل پرسش ها.
    براي اين كه پاسخ تمام سؤالات فوق و از اين دست سؤال ها و چراها روشن شود، بهتر است يك اصل اساسي و قاعده كلّي درباره فلسفه احكام بيان شود تا در همه موارد قانع كننده باشد. وقتي كه به زندگي روزانه خود مي­نگريم، مي­بينيم هنگامي كه مثلاً بيمار مي شويم و به پزشك مراجعه مي كنيم، پزشك نسخه­اي كه در آن چند دارو نوشته شده، براي ما تجويز مي كند . دستور مي دهد كه هر روز و هر چند ساعت فلان دارو را مصرف كنيد. و از خوردن فلان و فلان غذا پرهيز نماييد.
    بدون اين كه از خصوصيات داروها سؤال بكنيم، دستورهاي او را عمل مي كنيم، چون به دانش و تخصّص او در رشته طب معتقديم و مي دانيم جز درمان و بهبود ما منظور ديگري ندارد.
    اين مثال و نظائر آن روشن مي كند كه اگر انسان به دانش كسي ايمان داشته باشد و او را متخصص بداند، نيز بداند نظر بدي در كار نيست، قطعاً دستورهاي وي را بدون چون و چرا عمل مي كند. حال اگر در مورد آن شخص اعتقاد قطعي و يقيني داشته باشد كه مرتكب خطا و اشتباه نمي شود و در حرفه خود متخصص­ترين است، اين حالت در او بسيار قوي تر است.
    احكام و مقررات ديني هم نسخه­هايي است كه پيامبران الهي و پيشوايان دين از طرف خدا براي بشر آورده­اند تا سعادت و خوشبختي آنان را از هر جهت تأمين نمايند. بديهي است وقتي اعتقاد داشته باشيم كه اين احكام از علم بي پايان الهي سرچشمه گرفته و به حكمت و لطف و مهرباني خدا نيز ايمان داشته باشيم، هم چنين بدانيم پيامبران در تبليغ و رساندن پيام­هاي الهي گرفتار خطا و لغزش و اشتباه نمي­شوند، يعني به معصوم بودن آنان معتقد باشيم، با كمال جديّت و بدون هيچ اضطراب، در عمل كردن به دستورهاي ديني مي كوشيم. احتياج و نيازي نمي بينيم از خصوصيات فلسفه احكام و مقرّراتي كه قرار داده شده، سؤال نماييم، زيرا مي دانيم خدا دانشي بي پايان دارد . هر چه مقرّر كرده، به خير و صلاح ما بوده است. انبياي الهي نيز در بيان احكام اشتباهي نكرده­اند.
    اگر كسي در وجود خدا، يا در دانش و حكمت او، يا در حقانيت انبيا و معصوم بودن آنان ترديد داشته باشد، لازم است قبل از اين سؤال، در اصل اعتقاد به خدا و صفات او و در باره حقانيت انبيا و صفات آنان بحث و تحقيق كند.
    بنابراين كساني كه پايه توحيد خود را محكم ساخته­اند ، طبق دليل­هاي قطعي عقيده دارند كه قانون گذار اسلام (خدا) بي نياز مطلق و داراي علم و حكمت بي پايان است، ترديدي نخواهند داشت كه تمام احكام و مقررات و دستورهاي اسلامي كه پيامبر از طرف خدا آورده است، داراي مصالح و فوايدي مي باشد. چنين افرادي هميشه در صدد پيروي از دستورهاي الهي هستند . دانستن و ندانستن جزئيات فلسفه احكام، در روحيه آن ها اثري نخواهد داشت.
    البته نمي­گوييم كسي نبايد از فلسفه احكام سؤال كند و يا نبايد دنبال تحقيق و جستجو بر آيد، زيرا شكي نيست كه هر كسي اين حق را دارد كه با تمام وسائل ممكن، براي آگاهي از اسرار احكام و قوانين ديني بكوشد. خوشبختانه امكانات زيادي هم براي اين كار موجود است، چنان كه در قسمتي از آيات و بسياري از كلمات پيشوايان بزرگ دين، توضيحاتي درباره فلسفه احكام وارد شده است. از طرفي يك سلسله قرائن عقلي كه با پيشرفت علوم، روز به روز افزايش مي يابد، پرده از روي بسياري از اين اسرار برداشته است.
    در عين حال اگر از حكمت برخي از احكام و دستورهاي ديني، آگاهي نيافتيم، اين مسئله ناشي از ضعف فهم و دانش ماست ،نه آن كه حكمتي در آن وجود نداشته باشد . نبايد عمل را به واسطه ندانستن حكمت حکم ترك كنيم ، در حالي كه به صورت كلي مي دانيم كه حتما در آن مصالحي وجود دارد.
    خلاصه: با اين كه حق سؤال داريم و تا اندازه اي هم امكانات موجود است، ولي نبايد هرگز انتظار داشته باشيم كه با دانش و معلومات محدود بشري، به تمام جزئيات و اسرار و فلسفه احكام دست يابيم. دست نيافتن به اسرار و مصالح و مفاسد احكام ، غير از آن است كه مصلحتي يا مفسده­اي در احكام نباشد.
    حضرت رضا(ع) مي فرمايد : مي بينيم كه خدا چيزهايي را حلال كرده است كه مردم در زندگي و ادامه اش به آن نيازمند هستند و براي آنان مصلحت و فائده اي دارد. چيزهايي را حرام كرده كه علاوه بر اين كه مورد نياز بشر نيست، موجب فساد و فنا و نيستي او مي باشد».(1)
    بر همين اساس دانشمندان ديني مي گويند: احكام شرع تابع مصالح و مفاسد است، يعني چيزي بدون جهت حلال يا حرام نشده است.
    البته وقتي گفته مي شود: فلان كار به مصلحت بشر است، نبايد فقط فوايد جسمي و بهداشتي به نظر آيد، بلكه فوايد جسمي، روحي، فردي، اجتماعي، دنيوي، اخروي و هر نوع فايده ديگر كه فرض شود، همه جزء مصالح بندگان است.
    چه بسا يك حكم فايده جسمي نداشته باشد، ولي از نظر روحي باعث تهذيب و پاكي نفس شود، مثلاً سجده كردن و سرگذاشتن بر خاك اثر بهداشتي ندارد، ولي باعث تواضع و بندگي در مقابل پروردگار مي شود . روح و روان انسان جلا پيدا مي كند. نيز ممكن است فايده يك حكم از نظر فردي معلوم نباشد، ولي از نظر عمومي و مصالح عامه به نفع جامعه باشد، مثلاً اگر استفاده از ظروف طلا و نقره رواج پيدا كند، مفاسد اقتصادي و روحي و رواني بسياري در جامعه به جا مي گذارد و باعث اختلاف طبقاتي عظيم در جامعه مي شود.
    امّا بحث دربارة موارد سؤال كه فلسفة وضو و غسل چيست، همان طور كه گفته شد: اين ها احكام و دستورهاي خدا است . اگر ما معتقد به اصول دين باشيم، اين گونه تعبديّات براي ما حلّ شده است. بايد بدانيم اين احكام خالي از فلسفه و حكمت نيستند، همان طور كه از امام علي بن موسي الرضا(ع) نقل شده است:
    «براي اين به وضو مأمور شده­ايم كه بندگان هنگامي كه در پيشگاه خدا مي ايستند و با او مناجات مي كنند، پاك باشند . از آلودگي­ها و نجاست­ها دور باشند. قلب انسان براي قيام در پيشگاه خدا نوراني و با صفا باشد».(2)
    همان گونه كه از اين روايات و روايات مشابه آن بر مي آيد، هدف اساسي اين اعمال، نورانيت و پاكي قلب ها است و در ضمن طهارت ظاهري نيز حاصل مي شود.
    بنابراين وضو هم جسم را پاکيزه مي كند و هم از نظر معنوي به وسيله قصد قربت، اثر تربيتي خوبي براي انسان دارد و موجب قرب الهي مي شود. در عين حال كه موجب تذكر و ياد آوري انسان و آماده كردن او به ايستادن در مقابل پروردگار مي شود.
    تذكر و ياد خدا كه روح تمام عبادات را تشكيل مي دهد ، نبايد فراموش كرد . فوائدي كه ذكر و ياد خداوند براي انسان و تاثيري كه در اعمال و رفتار انسان دارد، خود بحث مستقلي است.
    غسل و وضو هر دو عبادتند و بايد با قصد قربت انجام شوند. اين اعمال، غير از اين كه باعث تميزي و نظافت جسماني هستند، روح و قلب را صفا و جلا مي دهند و در آن حال انسان احساس نزديكي و قرب به خدا دارد. فايده غسل و وضو تنها نظافت جسماني نيست تا كسي بگويد. وقتي كه بدن انسان تميز است، چرا بايد غسل يا وضو انجام دهد. فوائد ديگري غير نظافت بر اين عبادات مترتب است كه يكي از مهم ترين آن ها احساس قرب معنوي و ياد آوري انسان در مواقع مختلف از زندگي و اظهار تعبد و تسليم انسان در مقابل پروردگار است. در روايتي از امام صادق(ع) آمده است:
    «الوضو علي الوضو نورٌ علي نور(3) وضو بعد از وضو، نور بر نور است». يعني باعث نورانيت چند برابر مي شود.
    پيامبر(ص) فرمود: «اگر انسان با طهارتي دوباره وضو بگيرد، براي او ده حسنه و ثواب نوشته مي شود».(4)
    غسل و وضو از جمله طهارت­هايي است كه غير از جنبه نظافت و تميزي بدن، باعث نورانيت قلبي و صفا و تقويت روح معنوي انسان مي شود . اين هدف اساسي در تشريع غالب احكام و تكاليف الهي به خصوص اعمال عبادي است . ايجاد نورانيت دل و نياز معنوي چيزي است كه انسان­ها در هر عصر و زماني بدان نياز دارند، به خصوص در عصر حاضر كه عصر ماشين و توجه به زندگي مادي و بحران معنويت در جوامع است.
    اما اين که چرا وضو و غسل به اين شکل خاص است ؟پاسخ اين است که علت دقيق و واقعيش را نمي دانيم، ولي مي توان گفت اگر انسان بخواهد سر و طرف راست و چپ بدن را به ترتيب بشويد، به طور طبيعي اول سر و گردن ، بعد طرف راست و بعد طرف چپ را مي شويد.
    اما در اين مورد که شستن پاها بهتر از مسح کشيدن است ، البته مي توانيد براي نظافت ، قبل از وضو يا بعد از وضو پاي خود را بشوييد ، اما شستن پا به عنوان به عنوان جزئي از وضو (همانند عمل اهل سنت) صحيح نيست ، زيرا طبق روايات معتبر از امامان شيعه اين روش وضوي پيامبر نبوده و بعدها ميان مسلمانان بدعت شد. هم چنين طبق قرآن بايد سر و پاها مسح شوند ، نه اينکه شسته شوند: «و امسحوا بروسکم و ارجلکم الي الکعبين»(5)

    پي­نوشت­ ها:
    1. بحارالانوار، ج 6، ص 93.
    2. تفسير نمونه، ج 4، ص 293.
    3. محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، عنوان4106.
    4. همان.
    5 .


  • مائده (6)آيه 6.                      تذکر :مطلب مذکور ازمرکزملی پاسخگویی است

  • پرسش شرعی

  • طبل زدن در جشن های مذهبی

    سؤال: طبل زدن در جشن های میلاد و غیر آن چه حکمی دارد؟

    جواب: استفاده از آلات نوازندگی و موسیقی به نحو لهوی و مناسب با مجالس لهو و گناه به طور مطلق حرام است.

    اجوبه الاستفتائات، سؤال ۱۱۶۲


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :